تبليغاتX
در انتظـــــــــــــار یــــــــــــــار

در انتظـــــــــــــار یــــــــــــــار

هيچ پيامي آخرين پيام نيست و هيچ عابري آخرين عابرکسي مانده است که خواهد آمدباور کن

بهار مي رسد از ره ، اگر تو بازآيي .....

بهار مي رسد از ره ، اگر تو بازآيي .....

روزها از پي هم مي گذرندو قلبها در آتش هجرانت مي سوزند،دلها ديگر قصيده سرايي نمي كنند، اينك تمام شعرها به يك مصرع ختم مي شوند يا اباصالح المهدي ( عج) بيا .... هيچ چيز سخت تر از انتـظار نيست .اما اگر بداني در پس اين پرده ها انتظاري بهاري نـــشسته و منتظر تمام شدن زمستان دلهاست تا سبد سبد شكوفه به دلها هديه دهد ، انتظــار آسان تر مي شود.

***

چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم

عزیز من چه غریبی!

عجیب‎تر آن كه چه آسان

نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه كوششی، نه توجهی

فقط نشسته و گفتیم:

خدا كند كه بیایی

***

برای آمدنت انتظار کافی نیست                             دعا و اشک و دل بی‌قرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی                      دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

***

 

اللهم العجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/28ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط عادل  | 

باز همان حکایت همیشگی!

دوباره پلک دلم میپرد نشانه چیست

                         شنیده ام که می آیدکسی به مهمانی

حرف های ما هنوز نا تمام

تانگاه میکنی وقت رفتن است

باز همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود

آی...

ای دزیغ وحسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود دیر میشود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط عادل  | 

عید مبعث بر همگان مبارک

 

 

روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست.روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود.روز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب ها نشست دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه توزی جان باخت. از چشمه چشم ها مهر جوشید و در دریای سینه ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/18ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط عادل  | 

چگونگى شهادت امام هفتم حضرت موسی کاظم (ع)

 

شهادت امام موسی کاظم (ع)  هفتمین پیشوای شیعیان جهان بر

 همگان تسلیت باد

 

چگونگى شهادت امام

 

 آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهك بود، كه یك مرد غیر مسلمان بوده است. سندی  از آن كسانى بود كه هر چه به او دستور مى‏دادند، به شدت اجرا مى‏كرد. امام را در یك سیاهچال جای  دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ كنند كه امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته‏اند كه  یحیى برمكى براى این كه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد، به هارون قول داد كه آن وظیفه‏اى را كه دیگران انجام نداده‏اند خودش انجام دهد. وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناكى را فراهم كرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر كردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر كردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه‏ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى‏دهند  و مى‏گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او كاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى‏گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را  در كنار جسر- پل-  بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى‏آوردند كه ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شكسته نیست، سرشان هم كه بریده نیست، گلویشان هم كه سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که  ما امام را نكشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.

شهادت مظلومانه ایشان را به همه شیعیانه جهان تسلیت عرض می کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/16ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط عادل  | 

ای کاش برسد آن روزی که سکوت ما را بر هم زنی ...

دوباره حکایت روزهای سرد و تکراری، حکایت جمعه ها، حکایت بغض نشکفته آسمان و        حکایت غبار روی آیینه ها.

گفته اند: روزی می رسی و پرده سیاهی را کنار می زنی و پنجره نور را می گشایی.

وقتی تو بیایی، صدای گام هایت طنین انداز جهان می شود و ندبه خوان ها صف به صف به احترامت برمی خیزند.

آقای من! مدتی است چشمانم خسته و قلبم شکسته و رنجور، از همه جا بریده ام.

ای کاش برسد آن روزی که سکوت ما را بر هم زنی و نغمه های عشق و مهربانی سردهی ومن چشم دوخته ام به آن روز.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط عادل  | 

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم ...

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد                       پوستر امام زمان علیه السلام

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها                                           

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما          

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و                         

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود 

امام زمان

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000                             

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط عادل  | 

هفتادو دورکعت دلدادگی

هفتادو دورکعت دلدادگی


حضرت حق،دوست چهره ها نیست، دوست دل هاست.آن هم ،نه هردلی،دل های راست:


"یا حبیب قلوب الصادقین!"


آن دل که صادق نیست،عاشق نیست.


دل های راست قرارگاه عاشقی  است!...


***


بلاجویان،جز در "خدا"،آرام نمی گیرند.


زبان ِ سرخ، سرسبزترین زبانه دنیاست، و شهیدان_این خالصانه ترین سلاله ی خاک_عاقل ترین عاشقان ِ جهانند!...


به این تک و دوها_که ما داریم_به جایی نمی شود رسید.


"آرامش "،محصول این ها نیست،چیز دیگری است.


دنیا، منزل نیست، راه است.راهی ،برای رفتن و رسیدن.


هردری را، کلیدی است، و"شهادت" کلیدترین کلید، برای بازگشایی


 همه درها و دل ها و دیده ها....


اگر شهادت نبود، دست ِ دین، به جایی نمی رسید!


****


غبار راه، نگاه آدم را، کور می کند.


دنیا ، دلمشغولی ِ خاکیانه ی آدمی است.دنیا را نمی شود تمام کرد.


دنیای هرکسی را، با عمرش ، تمام می کنند!


اما_ در نگاه ِ دوستان خدا_ همه چیز، چیز دیگری است، درنگاه ِ راهیانه ی یاران، همه زیباست، و بد دیدن، عین ِ بی وفایی و کافری!...


بهشتیان، پرنده های دست آموز ِ خدایند.


وجز بر شاخه ها و شانه های دیدار، در آمدن و بر نشستن، نمی دانند.


دنیا، اگر هم که زندان است، برای دوستان نیست که یاران، در قبیله ی بندگان و نزدیکان اند، و نه ، از قبیل ِ پای بندان و زندانیان!...


***


بهشت ، چه گونه است؟! بهشت کجاست؟!...


اگر بهشت از جنس ِ "مکان" است، پس چرا" ماه رمضان"را، قطعه ایی از آن می دانند؟ و اگر از جنس "زمان " است، پس چرا پهنه اش را، به پهنای "آسمان ها و زمین" می خوانند؟!(عرضها، کعرض السماوات و الارض....)


بهشت،" زمان" و "مکان" نیست، "اِمکان" است.


آدم را، به بهشت نمی برند، ادم بهشتی می شود!


بهشت، از مقوله ی "رفتن" نیست، از مقوله ی"شدن " است.


 و آنان که بهشتی می شوند، هرجای هم که باشند، بهشتی اند و بهشت آفرین!


"بهشتمجمع ِ دلدادگی هاست،


و "دوزخ"، مجموعه ی وادادگی ها!...


تا دیدار و گفتار بعد


 یاحق

تقدیم به شما (( پیوند های تان مبارک ))


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط عادل  | 

گزارش وقايع انفجار در شیراز

بسم الله الرحمن الرحيم
امروز شنبه است . با شروع جلسات كانون در سال 87 در هفته گذشته با حال و هواي ديگري به سمت حسينيه به راه افتادم . در بين راه فوج جمعيت مثل هميشه به سمت حسينيه روان بودند .
الله اكبر ، الله اكبر الله اكبر
اين صدايي بود كه در نزديكي حسينيه به گوش مي رسيد و پس از آن اقامه نماز جماعت ... حسينيه هم با يك پارچه سبز قشنگ برروي ديوار هاي آن و پلاكاردهاي عضوگيري تداركات تزيين شده بود . اقا سيد هم بلافاصله پس از اقامه نماز سخنان خودرابا ور رفتن به ميكروفن منبر آغاز كردند . بحث هم كه درباره خودفريبي بود .بيان هاي شيريني بود . وبا تكه هاي حاج اقا شيرين تر هم شده بود . گهگاهي هم براي شروع كلام طلب صلوات مي كردند . صلوات هاي حضار نوربخش جلسه بود و هم صفابخش جان .
بسم الله الرحمن الرحيم . اللهم كن لوليك الحجت بن الحسن ...
اين صداي شروع مناجات بود ؛ آن هم يار سفر كرده مان كه روزي مي آيد و ...
صداي يا ارحم الراحمين جمع ، صفاي زيادي به قلب ها مي دهد . صداي گريه دوستان در اين صداها گم نمي شود و بعضي با اشك هاي چشمشان يا ارحم الراحمين مي گويند ، شايد كه خدا ولي نعمت شان را به آنها برگرداند .
آقا سيد هم گويا كه دلش براي امامش تنگ شده باشد ؛ شروع به خواندن كرد ...
عمري نگاهت آقا مبهوت كرده ما را
 دل برده از خدا هم خال سياهت آقا
آن روز نامتان را نعم الامير كردند
 در پيچ و تاب زلفت ما را اسيركردند

دلش راضي نمي شود كه از آقا نخواند و اميد نداشته باشد به رحمت خدا . يا من اذا ساله عبد اعطاه و اذا قربه ادناه...
.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط عادل  | 

ســلام خـــــدای خوبــم

 

ســلام خـــــدای خوبــم 

سلام مهربان ترین

 

 

مرا ببخش اصلا بلد نیستم مانند بندگان خوبت چیزی بنویسم ، اما دیدم سال نو دارد رنگ و بوی معمولی به خود میگیرد و ما ، هنوز چیزی برایت ننوشته ایم و حداقل از خیلی چیزها معذرت خواهی نکرده ، دوباره سروصدایمان بلند شده و یا مشغول معمولیاتمان شده ایم ،...  انگار نه انگار که تو هم اینجا هستی ! ..... پس با نگاه مهربانت عذرخواهی مرا بپذیر ...

خدایا ! ما را ببخش ... ما نمیدانیم که در سال گذشته  با حرفها و اعمال ما ، چه جفاها رفته و چه دلها که شکسته و چه امیدها که پروبال ریخته ....... و ما نادانسته به این اعمال مبادرت ورزیدیم و از یک عذرخواهی کوچک هم گریختیم ... خدایا ! نمیدانیم آیا حرفهایمان با عمل توام بوده یا نه ، آیا نوشته هایمان بر طریق حق رقم خورده یا نه و آیا جدل هایمان از سر خیرخواهی محض بوده یا نه .... اما تو میدانی ..... شاید هم بعضی هامان اندکی بدانیم ! ولی چقدر خوبست که تو تنها کسی هستی که همه چیز را میدانی ... ما را ببخش و آن چیزهایی را که نیت های مارا بدرنگ کرده است با پاک کن رحمتت پاک کن .

خدایا ! ما را ببخش . گاهی زیاده روی کردیم ، گاهی به خود مغرور شدیم ، گاهی فکر کردیم کسی هستیم ! ، گاهی از اینکه کسی را از میدان به در بردیم در پوست خود نگنجیدیم ، گاهی بحثی ساده را به جدلی بی پایان و بی نتیجه تبدیل کردیم و فراموش کردیم که زیباترین حقایق و روشن ترین نورها را دستان آسمانی اولیا ئت همه جا پراکنده اند و اشارتی کافیست برای آنکس که  بخواهد ، و لبخندی در سکوت کافیست برای آنکه نمیخواهد ....

خدایا ! ما را ببخش ... گاهی دلمان خنک میشود که جواب آخر مال ماست ! .... گاهی یادمان میرود که ما فقط در یک زاویهء این منشور هزار زاویه نشسته ایم ..... چه رنگهای خیال انگیزی که در دستهای توست و ما ندیده ایم ..... خدایا ! ما را ببخش ، از بس تو را دوست داریم ، خودخواه و حسود میشویم ! .. گاهی دلمان نمیخواهد تو هیچ کس دیگری را مثل ما دوست داشته باشی و دور از چشم ما تصویرهای نورانی و زیبای پنهانیت را نشانش بدهی .... ما را ببخش .. میدانیم کار بدیست ، ولی این اعمال از سر بدجنسی و خباثت نیست ! ... تو بهتر از هر کس میدانی که از سر نادانیست و از سر دوست داشتن تو ! ....

خدایا ! در سال جدید ، دلهای ما را مهربان کن و چشم های ما را از تیرگی ها بشوی و از اقیانوس بی پایان صبرت ، به هر کدام از ما جرعه ای بچشان .

خدایا به فرشتگانت سفارش ما را بکن ، دنیا هر روز برایمان تنگ تر میشود ، بگو برایمان بیشتر دعا کنند وتذکار زیبای اعمال خیر را در گوش ما با آوایی بلند تکرار نمایند ...

خدایا ! به امام زمانمان بگو خیلی دوستش داریم ، هر چند درست نمیدانیم این دوست داشتن را چگونه نشان دهیم ، هر چند گاهی قلب مهربانش را می آزاریم ، هر چند در هیاهوی لحظه ها گمش میکنیم .. اما ... دوستش داریم بیش از آنکه قابل نوشتن باشد .... به او بگو دستهای ضعیف ایمانمان را بگیرد تا بر روی پاهای حقیقت بایستیم و بر سر پیمانمان بمانیم ..... به او بگو همهء ما سخت تنهائیم و به نوازش های او سخت محتاج ....

خدایا ! خیلی دوستت داریم  ، سپاس بی پایان ما را برای فرصت زیستن در این جهان از ما بپذیر ،   به ما بیاموز که از تمامی تصاویر این جهان و از یکدیگر ، زیبایی ها را بیاموزیم و نور و مهربانی را به یکدیگر هدیه دهیم .

خدایا ما را تنها مگذار. نه به خودمان و نه به دیگری وامگذار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط عادل  | 

اماجلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است

ای بخشنده مهربان  ...

 ای آنکه از پشت حجابهای غیب بر پیدا و پنهان ما آگاهی

 و در ماورای نور و ظلمت اسرار نا گفته را می شنوی

 و ارتعاش اندیشه را در پرده های لطیف مغز می بینی


ترا به یگانگی و عظمت میشناسم

 و بر آستان شکوه و قدرت تو پیشانی بندگی بر خاک می گذارم.

ترا با دیدگان بینا نمی بینند ، ولی نادیده ات نیز نمی انگارند.

  فروغ جمال تو در قلب ها و عواطف شعله عشق می افروزد ،

 

اماجلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است.


دستگاه خداوندی تو آنچنان بلند است

 که پرواز اندیشه از پیرامون آن محال باشد ،

 ولی دست دل نواز و مهربان تو در اعماق دریاها و خمیدگی دره ها

 کوچکترین و پست ترین ذرات موجود را مشمول نوازش و مهربانی خود قرار میدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط عادل  |